انتظار...
من از این انتظار میترسم که روزی بر سر دستان مردمان بر خانه ی ابدی ارام گیرم! عمرم در گذر است و من هنوز نمیدانم چه کنم با اولین موی سپیدم! با اولین خستگیهای زود رس با اولین راه طولانی با اولین سکته ی قلب! با اولین شب ارامش! ایا تو میایی پیشم؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:10 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام