پرسیدم چطور زندگی کنم؟
با کمی مکث جواب داد:
1-گذشته را بدون هیچ تاسفی بپذیر 2-بااعتماد زمان حال را بگذران 3-و بدون ترس برای آینده آماده شو
4-ایمان را نگه دار وترس را به گوشه ای انداز 5-شکهایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن
6-زندگی شگفت انگیز است اگر که بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم اخر؟؟و او بدون اینکه متوجه پرسشم شود ادامه داد....
* مهم نیست قشنگ باشی....مهم این است که مهم باشی حتی برای یک نفر!!!!
* کوچک باش وعاشق......که عشق خود میداند ایین بزرگ کردنت را!!!
* بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی!!
* موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن!!
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد...........
هر روز صبح آهویی درآفریقا بیدار میشود و برای زندگی کردن وامرارمعاش در صحرا میچرخد آهو میداند که
باید از شیر سریعتر بدود تا طعمه شیر نشود شیر نیز برای زندگی وامرارمعاش در صحرا میگردد
ومیداند که باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند........مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو.......
مهم این است که با طلوع افتاب از خواب برخیزی وبا تمام توانت برای زندگی شروع به دویدن کنی.......
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی خواستم بازهم ادامه دهم وباز هم ......
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و گفت "": زلال باش........زلال!!! فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی
باشی یا دریای بیکران... زلال که باشی آسمان در تو پیداست