گاهی دلم تنگ میشود.......


اشک ها قطـره نیستنـد
بلکه کلمـاتى هستنـد که مى افتنـد
فقط بخاطـر اینکه
پیـدا نـمیکنند کسى را که معنــى این کلمـات را بــفهمـد

گاهــــــے دلم برای خودم تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای باورهاے گذشته ام تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای پاكيهاے كودكانه ے قلبم ميگيرد
گاهــــــے دلم از رهگذرانے كه در اين مسيـر بے انتها آمدند و رفتند ، خسته ميشود
گاهــــــے دلم از راهزنانے كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد
گاهــــــے آرزو ميكنم اے كاش
دلــــــی نبود تا تنگ شود
تا خسته شود
تا بشكند ...!!!جلد گرفته ام عشقم را
با خیال و خاطره
مبادا که تا بخورد
حتی گوشه ای از احساسم زیر دست این همه تنهایی

روزهاے بے بوسہ ....

تمام عشق ات به تمامی
به من هجوم آورده

تمام عشقی که 
نداشتم ات هرگز
و دارم اش همیشه

تمام عاشقانه های زمین به من هجوم آورده اند
و من 
بی سلاح
بی دفاع
به روزهای بی بوسه ای فکر می کنم
که رفتن ات نصیب ام کرد

نمیگویم برگرد
که خود رفته را برگرد گفتن نابجاست
می گویم
تو نبض همه ی زایش های منی
هجوم بی امان ات را

به تسلیم بی امان ام نظاره کن

****

"ز چشمانت زکاتی ده به چشمانم که چشم من به جز چشمت به هر چشمی نمی نازد"

زندگییییییی ...

پرسیدم چطور زندگی کنم؟

با کمی مکث جواب داد:

1-گذشته را بدون هیچ تاسفی بپذیر 2-بااعتماد زمان حال را بگذران 3-و بدون ترس برای آینده آماده شو

4-ایمان را نگه دار وترس را به گوشه ای انداز 5-شکهایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن

6-زندگی شگفت انگیز است اگر که بدانی چطور زندگی کنی

پرسیدم اخر؟؟و او بدون اینکه متوجه پرسشم شود ادامه داد....

* مهم نیست قشنگ باشی....مهم این است که مهم باشی حتی برای یک نفر!!!!

* کوچک باش وعاشق......که عشق خود میداند ایین بزرگ کردنت را!!!

* بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی!!

* موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن!!

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد...........

هر روز صبح آهویی درآفریقا بیدار میشود و برای زندگی کردن وامرارمعاش در صحرا میچرخد آهو میداند که

باید از شیر سریعتر بدود تا طعمه شیر نشود شیر نیز برای زندگی وامرارمعاش در صحرا میگردد

ومیداند که باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند........مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو.......

مهم این است که با طلوع افتاب از خواب برخیزی وبا تمام توانت برای زندگی شروع به دویدن کنی.......

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی خواستم بازهم ادامه دهم وباز هم ......

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و گفت "": زلال باش........زلال!!! فرقی نمیکند که گودال کوچک  آبی 

باشی یا دریای بیکران...   زلال که باشی آسمان در تو پیداست

حرف دل ...

جـسـارت مے خــواهـد نزدیڪــ شدن به افڪار دخترے ڪہ روزها مـردانــہ با زندگــے مـے جـنگـد اما شب ها بـالـشـش از هـــق هـــق هـاے دخترانــہ خیس است

گاهی اوقات مجبورید بپذیرید

که برخی آدمها فقط می توانند در قلبتان باقی بمانند،

و نه در زندگیتان…..

عشق...

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

                    گفت آغازش سراسر بندگيست

                     گفتمش پايان آن را هم بگو

گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درماني ندارد، بي دواست

گفتمش يک اندکي تسکين آن

 گفت تسکينش همه سوز و فناست

تو را دوست خواهم داشت ...

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

 اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

 شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

 اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم

 تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم

اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست

خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت

 نمي شكني

رضایت ...

http://meshkat14.persiangig.com/image/Mod.jpg

همانطور که دیگر شلوار پاره نشانه فقـــر نیست...

سکوت هم نشانه ی رضایت نیست............

تنهای تنها ...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

با اینکه از تنهایی میترسم

اما دوست دارم 

توی قلب تو تنهای تنها باشم

تو خیابون ...


سرعتشو كم كرد و كشيد كنارِ خيابون...

 شيشه رو داد پائين..

گفت : يه شب 60 تومن...

 نگاه كرد ، ديد..

 خواهرشه ...!

طعم لبهایت ...



لبهایت طعم سیگار میداد ...

و میدانستم تو سیگار نمیکشی !

رسم زمونه ...

http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/10001/Avazak_ir-Light236.jpg

رسم زمونه

تو چشم مي ذاري من قايم مي شم

اما

تو مي ري يکي ديگه رو پيدا مي کني...!

باید فراموشت کنم ...


از وقتی که به دنیا امدم در گوشم زمزمه کردند

دوستش بدار تا دوستت بدارد

وحالا که با تمام وجود دوستش دارم می گویند

فراموشش کن تا فراموشت کند

چشم هایم بارانیست....

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: 
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ 
چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟ 
اما افسوس... 
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره. 
آری با تو هستم... 
با تویی که از کنارم گذشتی...

 و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟!

دوستت دارم ...

اگه یه روزی بهت گفتن صد نفردوستت دارن

 

بدون اولیش منم.

 

اگه گفتن ده نفر دوستت دارن

 

بازم اولیش منم.

 

ولی اگه گفتن هیچ کس دوستت نداره

 

بدون من مردم.

زخم ...

   چه زخمهایی

                                             بر دلم خورد ......

                                             تا یاد گرفتم :

                                             که هیچ نوازشی

                                             ........ بی درد نیست .......