گاهی دلم تنگ میشود.......
اشک ها قطـره نیستنـد
بلکه کلمـاتى هستنـد که مى افتنـد
فقط بخاطـر اینکه
پیـدا نـمیکنند کسى را که معنــى این کلمـات را بــفهمـد
گاهــــــے دلم برای خودم تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای باورهاے گذشته ام تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای پاكيهاے كودكانه ے قلبم ميگيرد
گاهــــــے دلم از رهگذرانے كه در اين مسيـر بے انتها آمدند و رفتند ، خسته ميشود
گاهــــــے دلم از راهزنانے كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد
گاهــــــے آرزو ميكنم اے كاش
دلــــــی نبود تا تنگ شود
تا خسته شود
تا بشكند ...!!!جلد گرفته ام عشقم را
با خیال و خاطره
مبادا که تا بخورد
حتی گوشه ای از احساسم زیر دست این همه تنهایی
+ نوشته شده در شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:39 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام