عاشــق تنــــــــها...
از هیاهوے واژه ها خسته شده ام....
من ســ ــکوتم را...
از سکـ ـــوتـــ اوراق سپید آموخته ام....
آیـــا سکــ ــوتـ ـــ...
روشن ترین واژه ها نیست...؟؟
همیشه...در خلــ ــوتـ ـــ...
مـــ ــرگــ ــ را مجسم دیده ام....
آیا مـــ ــرگــ ــ ...؟؟
خونســــرد ترین واژه ها نیست...؟؟
تا چـــشم گشــــودم...
از چشــ ــم زندگـــی افتادم....
شــ ــبے شـ ـــاید امـــ ـشب...
زیر نور یکــ ــ واژه خواهم نشست...
نام خونســ ــرد مـــــعشوقـ ـمـ را....
بر حــ ــواس پنج گـ ــانه ام...
خال خواهم کوفـ ـــتــ ــ....
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 18:56 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام