طنز
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر
خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و
در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من
متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج
کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو .
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین
بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم
اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به
تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این
دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
+ نوشته شده در جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 0:18 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام