خواب یار ...
دیشب من به خواب یار رفتم
چوچرخی من به افکارش بگشتم
ازاین سو تا به آن سو را دویدم
که شاید نامی ازخود را ببینم
بگشتم ذره ذره از دلش را
تمام بندبند پیکرش را
که شاید ذره ای از خود ببینم
ولیکن هرچه گشتم بی اثر بود
همه افکار یارم غیر من بود
تمام بندبند پیکر و جان
همه خالی زمن پر جز زمن بود
تقدیم به آخرین عشق
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 14:3 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام