عشق ...
عشق با نداهای تو در شب های من معنا می گیرد
با سکوت شب و عشق بازی های من بر روی این کاغذ های سپید ...
نگاهم کن ...
ُهرم نگاهت را دوست میدارم که همچون آفتاب
بر وجود سرما زده ی زمستانی ام گرما می بخشد !
در آغوشم بگیر تا در تو ماوا کنم ...
تا در ُهرم نگاه های همیشگی ات آرام بگیرم ...
هر تپش قلبم نام تو را با من تداعی میکند و ...
میدانم روزی از این روزها ...
روزگار هم از این همه عشق به ستوه میآید و با من همراه میشود ...!
میدانم ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 0:30 توسط sevda
|
در کنار خطوط سیم پیام