عاشق تنها:
اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد
هنگام سهم بندي خوبي زندگي
يک درصد احتمال به عاشق نمي دهد
در فکر يک سفر به ديار تو ام ولي
انديشه ها که بال به عاشق نمي دهد
اين روزها خساست اين شهر لعنتي
يک پلک هم خيال به عاشق نمي دهد
شايد حضور گرم تو بارآورم کند
اين نامه ها که حال به عاشق نمي دهد
گفتي چرا اسير غم زندگي شدم
چون فرصت سوال به عاشق نمي دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت
معشوقه را که فال به عاشق نمي دهد ![]()
![]()

اگر روزی کسی از من بپرسد
آنگاه میگویم که بذری نوفشاندم تا بشکفد ، تا بر دهد بسیار مانده است
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه چندان که یارا داشتم در هر ترا
نام بلند عشق را تکرار کردم
بااین صدای خسته شاید خفته ای را در چار سوی این زمان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم من با بدی پیکار کردم
ژمردن یک شاخه گل را رنج بردم مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم ، شبی صد بار مردم

در کنار خطوط سیم پیام