چه ميشد اگر آرزوي تو بودم تمناي يك جستجوي تو بودم

چه ميشد اگر در مسير نگاهت چو آيينه اي روبروي تو بودم

من اينك همانم كه اندك زماني گرامي ترين گفتگوي تو بودم

به هر جا كه بودم اگر بي تو بودم خيالم تو بودي . به بوي تو بودم

تو جان كلام مني كاش من هم فقط حرفي از حرف هاي تو بودم

همه حسرت و آرزويم همين كه: چه ميشد اگر آرزوي تو بودم
 
در اين برهوت
که از اعماق زمين تا آخرين ستاره مشرقی يخ زده است
بوی تعفن همه خنده ها را فرا گرفته است
و گرمی دستها،قنديل بسته است
با اين نگاههای کپک زده،در زير صورتکهای رنگين، که تار و پود آدم را منجمد می کند
من از شما دو فطره باران و يک چشمه صداقت می خواهم
هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرسید چرا می شکند