یک دل تنهاست.دیگر آن دلی نیست که در آرزوی یک یار باوفا باش،این دل از بی وفایی،خود نیز بی وفا شده است...دیگر آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد،این دل از تنهایی خرد خرد شده است...دیگر آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد،این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است...دیگر آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد،بی قرار باشد،چشم انتظار باشد،این دل از انتظار خسته شده است...دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست،این دل احساساتش همه سوخته شده است...دیگر این دل آن دل پرغرور نیست،این دل غرورش شکسته شده است...دیگر این دل هیچ همدل و عشقی ندارد،آری...این دل اینک تنهای تنها شده است...